مرز پر گهر
ایران
این واژه که در اوستایی «سْپِنْتَه آرمَئیتی»(Spenta-Ârmaiti) می باشد و نام چهارمین امشاسپند است، از دو بخش «سپنته»(Spenta) یا «سپند» به مانک پاک و مقدس و «آرمئیتی»(Ârmaiti) به مانک فروتنی و بردباری تشکیل شده است و مانک این دو با هم فروتنی ِپاک و مقدس است. این واژه در پهلوی «سپندارمت»(SpandÂrmat) و در فارسی «سپندارمذ» و «اسفندارمذ» و «اسفند» شده است. امشاسپند سپندارمذ، نگهبان و ایزدبانوی زمین ِسرسبز و نشانی از باروری و زایش است. جشن «سپندارمذگان» یا «اسفندگان»، روز گرامیداشت زنان در ایران باستان بوده و این روز به نام «مرد گیران» یا «مژدگیران» یا «مزدگیران» (=هدیه گرفتن از مردان) نیز در ادبیات فارسی بكار رفته است. سپندارمذ یکی از امشاسپندان جاودانی مونث است. او مظهر پاکی، فروتنی، محبت، عشق، خلوص، فروتنی و پارسایی اهورامزدا است و در عالم مادی نگهبانی زمین و زنان نیک با اوست. در مزدیسنا زندگانی عبارت است از طی مدارج سعادت و کمال در این جهان واز پرتو آن به ساحت قدس پروردگار پیوستن در جهان دیگر. (هفت مرحله روحانی- پیروی و کمک خواستن از امشاسپندان) سپنتا آرمیتی (سپندارمذ) پاکی،فروتنی و محبت نام یکی دیگراز(چهارمین) امشاسپندان میباشد. سپندارمذ را در پهلوی سپندارمت، در اوستا سپنتا آرمیتی ودر فارسی سپندارمذ، سپندارمد، اسپندارمد، اسپندارمذ، سفندارمذ گویند. پنجمین روز ماه و آخرین ماه سال موسوم به سپنتا آرمیتی(سپندارمذ) است. روز سپنتا آرمیتی(سپندارمذ)در اسفند ماه روز زن – مادرو عشق است. بید مشک گل مخصوص سپنتا آرمیتی است. شب یلدا را به همه ی هم وطن های اریایی و ازاده ام تیریک می گم! به امید پیروزی فرشتگان بر اهریمن در مرز پر گهرمان سرزمین اریایمان ایران همیشه جاویدان! این شب در نیمکره شمالی با انقلاب زمستانی مصادف است و به همین دلیل از آن شب به بعد طول روز بیشتر و طول شب کوتاهتر میشود. ایرانیان باستان با این باور که فردای شب یلدا با دمیدن خورشید، روزها بلندتر میشوند و تابش نور ایزدی افزونی مییابد، آخر پاییز و اول زمستان را شب زایش مهر یا زایش خورشید میخواندند و برای آن جشن بزرگی بر پا میکردند. یلدا و جشنهایی که در این شب برگزار میشود، یک سنت باستانی است و پیروان میتراییسم آن را از هزاران سال پیش در ایران برگزار میکردهاند. در این باور یلدا روز تولد خورشید و بعدها تولد میترا یا مهر است. بسیاری بر این باورند که ریشهٔ پاسداشت شب چله میراث قوم کاسپیان است. کاسپها از اولین اقوام آریایی هستند که وارد ایران شدند.انها مردمانی با چشمهای کبودرنگ و موهای بور بودند که ابتدا در گیلان امروزی سکنی گزیدند و پس از چندی به نقاط دیگر ایران مهاجرت کردند. کاسپها قوم نیرومندی بودند و تمدن توانمندی را پایهگذاری کردند. از جمله تمدنهای آبی (Hydraulic Civilizations) که میتوان از زیگورات چغازنبیل، آسیابها و قناتهای دزفول و شوشتر بهعنوان آثار باقیمانده از تمدن کاسپها نام برد. همچنین پلهای بسیاری با نام آناهیتا در سراسر ایران ساختند و با ساخت چهارتاقیهایی توانستند انحراف ۲۳ درجهٔ مدار زمین در گردش به دور خورشید را اندازهگیری کنند. کاسپها با استفاده از این ابزار به تقویمی دقیق دست یافتند و دریافتند که پس از آخرین شب پاییز بر طول روزها اندکاندک افزوده شده و از طول شبهای سرد کاسته میشود. این جشن در ماه پارسی «دی» (تولد دوباره خورشید) قرار دارد که نام آفریننده در زمان پیش از زرتشتیان بودهاست که بعدها او به نام آفریننده نور معروف شد. واژهٔ روز (DAY) در زبان انگلیسی (که همریشه با زبانهای کهن آریایی است) نیز از نام این ماه برگرفته شدهاست. نور، روز و روشنایی خورشید، نشانههایی از آفریدگار بود در حالی که شب، تاریکی و سرما نشانههایی از اهریمن. مشاهده تغییرات مداوم شب و روز مردم را به این باور رسانده بود که شب و روز یا روشنایی و تاریکی در یک جنگ همیشگی به سر میبرند. روزهای بلندتر روزهای پیروزی روشنایی بود، در حالی که روزهای کوتاهتر نشانهای از غلبهٔ تاریکی و اهریمن بر زمین. هنگام توسعهٔ آیین مهر در اروپا، مراسم شب چله به عنوان روز زایش مهر و نور و راستی با شکوه تمام برگزار میشدهاست و پس از استیلای مسیحیت در اروپا، آداب و رسوم آیین مهر که در زندگی مردم و بهخصوص در میان رومیان نفوذ کرده بود همچنان باقی ماند اما با آمدن دين جديد رنگ نباخت . تا سال ٣٥٠ ميلادی تمام فرقههای مختلف مسيحيت متفقالقول روز ششم ژانويه را روز ميلاد مسيح میدانستند وليکن نفوذ آيين مهر کليسای روم را بر آن داشت تا روز تولد عيسی مسيح را مطابق با تولد مهر يا ميترا قرار دهد تا از التقاط اين دو مناسبت نفوذ بيشتری بر زندگی مردم داشته باشد و بزرگترين جشن آيين مهر را در خود حل کنند. با قدرتمند شدن کليسای رم و پس از گذشت زمان، فرقههای ديگر مسيحيت به اين سمت و سو گرويدند. ليکن هنوز کليسای ارمنی و ارتدوکس شرقی روز ششم ژانويه را روز ميلاد مسيح میدانند. آنچه از نظر پژوهشگران مسلم است اين است که ٢١ يا ٢٥ دسامبر با توجه به اشارههای انجيل به فصل زراعت و اعتدال هوا و همچنين تاريخ دوران اوليهی مسيحيت ، روز ميلاد عيسی مسيح نيست و نفوذ آيين مهر در رسوم کليسا نيز غيرقابلانکار است. نخستين مايههای جشن کريسمس وايلانوت ميراث و هديهی ايران کهن به جهانيان است که خود تا به امروز در زندهنگهداشتن آن کوشيدهاست. . ایرانیان باستان این شب را شب تولد الهه مهر «میترا» میپنداشتند، و به همین دلیل این شب را جشن میگرفتند و گرد آتش جمع میشدند و شادمانه رقص و پایکوبی میکردند.آن گاه خوانی الوان میگستردند و «میزد» نثار میکردند. «میزد» نذری یا ولیمهای بود غیر نوشیدنی، مانند گوشت و نان و شیرینی و حلوا، و در آیینهای ایران باستان برای هر مراسم جشن و سرور آیینی، خوانی میگستردند که بر آن افزون بر آلات و ادوات نیایش، مانند آتشدان، عطردان، بخوردان، برسم و غیره، برآوردهها و فرآوردههای خوردنی فصل و خوراکهای گوناگون، از جمله خوراک مقدس و آیینی ویژهای که آن را «میزد» مینامیدند، بر سفره جشن مینهادند. ایرانیان گاه شب یلدا را تا دمیدن پرتو پگاه در دامنهٔ کوههای البرز به انتظار باززاییدهشدن خورشید مینشستند. برخی در مهرابهها (نیایشگاههای پیروان آیین مهر) به نیایش مشغول میشدند تا پیروزی مهر و شکست اهریمن را از خداوند طلب کنند و شبهنگام دعایی به نام «نی ید» را میخوانند که دعای شکرانه نعمت بودهاست. روز پس از شب یلدا (یکم دی ماه) را خورروز (روز خورشید) و دی گان؛ میخواندند و به استراحت میپرداختند و تعطیل عمومی بود (خرمدینان , این روز را خرم روز یا خره روز مینامیدند). در این روز عمدتاً به این لحاظ از کار دست میکشیدند که نمیخواستند احیاناً مرتکب بدی کردن شوند که میترائیسم ارتکاب هر کار بد کوچک را در روز تولد خورشید گناهی بسیار بزرگ میشمرد. واژه «یلدا» واژه ایست برگرفته از زبان سریانی (که از لهجه های متداول زبان «آرامی» است) به معنای تولد. زبان «آرامی» یکی از زبان های رایج در منطقه خاورمیانه و زبان اصلی نگارش کتب عهد جدید مسیحیان بوده است. (برخی بر این عقیده اند که این واژه در زمان ساسانیان که خطوط الفبا از راست به چپ نوشته می شده , وارد زبان پارسی شده است). البته آن طور که از متون مقدس مسیحیان (کتاب مقدس : عهد جدید) برمی آید، تولد عیسای مسیح در یکی از اعتدالین (اعتدال بهاری یا پاییزی) صورت گرفته است و نه در زمستان.(چنانکه در «انجیل» آمده است که در زمان تولد مسیح «چوپانان گله های خود را به چرا می بردند») همانگونه که مورخین قرون اولیه انتشار مسیحیت روایت می کنند، تغییر تاریخ جشن میلاد مسیح(کریسمس) و انطباق آن بر سالروز تولد میترا، توسط کنستانتین کبیر و به مشاورت کلیسا، به منظور جایگزین نمودن آن با جشن انقلاب زمستانی یا زادروز خورشید بوده است. از نظر تاریخی ، در این روز نیروی داد و راستی به سركردگی كاوه آهنگر بر ارتش دروغ و ستمگری آژی دهاك ( ضحاك) پیروز شد و فریدون به شاهی رسید . مبارزه راستی و دروغ ، داد و ستم در ایران ریشه دینی دارد و همه جشنهای ملی هم به گونهای این مبارزه و پیروزی نهایی حق بر نا حق را نشان میدهد . ولی ، در تاریخ مهرگان این جنبه درخشندگی ویژه را دارد . از نظر دینی ، در فرهنگ ایرانی مهر یا میترا به معنای فروغ خورشید و مهر و دوستی است . همچنین مهر نگهبان پیمان و هشدار دهنده به پیمان شكنان است . گزیداری از : آرامگاه کوروش کوروش در آخرین نبرد خود به قصد سرکوب قوم ایرانیتبار سکا که ملکه شان به نام تهمرییش، از ازدواج با کوروش امتناع ورزیده بود, به سمت شمال شرقی کشور حرکت کرد میان مرز ایران و سرزمین سکاها رودخانهای بود که لشگریان کورش باید از آن عبور میکردند. (کوروش در استوانه حقوق بشر میگوید: هر قومی که نخواهد من پادشاهشان باشم من مبادرت به جنگ با آنها نمیکنم.)این به معنی دمکراسی و حق انتخاب هست. پس نمیتوان دلیل جنگ کوروش با سکاها را نوعی دلیل شخصی بین ملکه و کوروش دید چون این مخالف دمکراسی کوروش هست. و اما جنگ با سکا به دلیل تعرض سکاها به ایران و غارت مال مردم بود.}. هنگامی که کورش به این رودخانه رسید، تهمرییش ملکه سکاها به او پیغام داد که برای جنگ دو راه پیش رو دارد. یا از رودخانه عبور کند و در سرزمین سکاها به نبرد بپردازند و یا اجازه دهند که لشگریان سکا از رود عبور کرده و در خاک ایران به جنگ بپردازند. کورش این دو پیشنهاد را با سرداران خود در میان گذاشت. بیشتر سرداران ایرانی او، جنگ در خاک ایران را برگزیدند، اما کرزوس امپراتور سابق لیدی که تا پایان عمر به عنوان یک مشاور به کورش وفادار ماند، جنگ در سرزمین سکاها را پیشنهاد کرد. استدالال او چنین بود که در صورت نبرد در خاک ایران، اگر لشگر کورش شکست بخورد تمامی سرزمین در خطر میافتد و اگر پیروز هم شود هیچ سرزمینی را فتح نکرد. در مقابل اگر در خاک سکاها به جنگ بپردازند، پیروزی ایرانیان با فتح این سرزمین همراه خواهد بود و شکست آنان نیز تنها یک شکست نظامی به شمار رفته و به سرزمین ایران آسیبی نمیرسد. کورش این استدلال را پذیرفت و از رودخانه عبور کرد. پیامد این نبرد کشته شدن کورش و شکست لشگریانش بود. تهمرییش سر بریده کوروش را در ظرفی پر از خون قرار داد و چنین گفت: «تو که با عمری خونخواری سیر نشدهای حالا آنقدر خون بنوش تا سیراب شوی» پس از این شکست، لشگریان ایران با رهبری کمبوجیه، پسر ارشد کورش به ایران بازگشتند. طبق کتاب «کوروش در عهد عتیق و قرآن مجید» نوشته دکتر فریدون بدرهای و از انتشارات امیر کبیر کوروش در این جنگ کشته نشده و حتی پس از این نیز با سکاها جنگیدهاست. منابع تاریخی معتبر در کتاب یادشده معرفی شدهاست. معاون دبير كل سازمان ملل متحد، شاشی تارور، در مقابل بازساخته استوانه كوروش، بین تالار شورای امنیت و شورای اقتصاد، نیویورک استوانه کوروش بزرگ، یک استوانهٔ سفالین پخته شده، به تاریخ ۱۸۷۸ میلادی در پی کاوش در محوطهٔ باستانی بابِل کشف شد. در آن کوروش بزرگ رفتار خود با اهالی بابِل را پس از پیروزی بر ایشان توسط ایرانیان شرح دادهاست. این سند به عنوان «نخستین منشور حقوق بشر» شناخته شده، و به سال ۱۹۷۱ میلادی، سازمان ملل آنرا به تمامی زبانهای رسمی سازمان منتشر کرد.[نیازمند منبع] نمونهٔ بدلی این استوانه در مقر اصلی سازمان ملل در شهر نیویورک نگهداری میشود. درباره شخصیت ذوالقرنین که در کتابهای آسمانی یهودیان، مسیحیان و مسلمانان از آن سخن به میان آمده، چندگانگی وجود دارد و این که به واقع ذوالقرنین چه کسی است به طور قطعی مشخص نشدهاست. کوروش سردودمان هخامنشی، داریوش بزرگ، خشایارشا، اسکندر مقدونی گزینههایی هستند که جهت پیدا شدن ذوالقرنین واقعی درباره آنها بررسیهایی انجام شده، اما با توجه به اسناد و مدارک تاریخی و تطبیق آن با آیههای قرآن، تورات، و انجیل تنها کوروش بزرگ است که موجهترین دلایل را برای احراز این لقب دارا میباشد. شماری از فقهای معاصر شیعه نیز کوروش را ذوالقرنین میدانند. آیت الله طباطبایی، آیت الله مکارم شیرازی و آیت الله صانعی از معتقدان این نظر هستند. سلف: پایان شاهنشاهی ماد ۵۵۹ تا ۵۲۹ ق.م. جانشین: تندیس ۴ متری کورش در پارک المپیک سیدنی از سال ۱۹۴۴ بعد از آنکه کوروش شاه آنشان شد در اندیشه حمله به مادافتاد.دراین میان هارپاگ نقشی عمده بازی کرد.هارپاگ بزرگان ماد را که از نخوت و شدت عمل شاهنشاه ناراضی بودند بر ضد ایشتوویگو(آژی دهاک)شورانید و موفق شد، کوروش را وادار کند بر ضد پادشاه ماد لشکرکشی کند و او را شکست بدهد.با شکست کشور ماد بهوسیله پارس که کشور دست نشانده و تابع آن بود، پادشاهی ۳۵ سالهایشتوویگو پادشاه ماد به انتها رسید، اما به گفته هرودوت کوروش به ایشتوویگو آسیبی وارد نیاورد و او را نزد خود نگه داشت. کوروش به این شیوه در ۵۴۶ پادشاهی ماد و ایران را به دست گرفت و خود را پادشاه ایران اعلام نمود.کوروش پس از آنکه ماد و پارس را متحد کرد و خود را شاه ماد و پارس نامید، در حالیکه بابل به او خیانت کرده بود، خردمندانه از قارون، شاه لیدی خواست تا حکومت او را به رسمیت بشناسد و در عوض کوروش نیز سلطنت او را بر لیدی قبول نماید. اما قارون (کرزوس) در کمال کم خردی به جای قبول این پیشنهاد به فکر گسترش مرزهای کشور خود افتاد و به این خاطر با شتاب سپاهیانش را از رود هالسی (قزلایرماق امروزی در کشور ترکیه) که مرز کشوری وی و ماد بود گذراند و کوروش هم با دیدن این حرکت خصمانه، از همدان به سوی لیدی حرکت کرد و دژسارد که آن را تسخیر ناپذیر میپنداشتند، با صعود تعدادی از سربازان ایرانی از دیوارههای آن سقوط کرد و قارون (کروزوس)، شاه لیدی به اسارت ایرانیان درآمد و کوروش مرز کشور خود را به دریای روم و همسایگی یونانیان رسانید. نکته قابل توجه رفتار کوروش پس ازشکست قارون است. کوروش، شاه شکست خورده لیدی را نکشت و تحقیر ننمود، بلکه تا پایان عمر تحت حمایت کوروش زندگی کرد و مردمسارد علی رغم آن که حدود سه ماه لشکریان کوروش را در شرایط جنگی و در حالت محاصره شهر خود معطل کرده بودند، مشمول عفو شدند. پس از لیدی کوروش نواحی شرقی را یکی پس از دیگری زیر فرمان خود در آورد و به ترتیب گرگان (هیرکانی)، پارت، هریو (هرات)، رخج، مرو، بلخ، زرنگیانا (سیستان) و سوگود (نواحی بین آمودریا و سیردریا) و ثتگوش (شمال غربی هند) را مطیع خود کرد. هدف اصلی کوروش از لشکرکشی به شرق، تأ مین امنیت و تحکیم موقعیت بود وگرنه در سمت شرق ایران آن روزگار، حکومتی که بتواند با کوروش به معارضه بپردازد وجود نداشت. کوروش با زیر فرمان آوردن نواحی شرق ایران، وسعت سرزمینهای تحت تابعیت خود را دو برابر کرد. حال دیگر پادشاه بابِل از خیانت خود به کوروش و عهد شکنی در حق وی که در اوائل پیروزی او بر ماد انجام داده بود واقعاً پشیمان شده بود. البته ناگفته نماند که یکی از دلایل اصلی ترس «نبونید» پادشاه بابِل، همانا شهرت کوروش به داشتن سجایای اخلاقی و محبوبیت او در نزد مردم بابِل از یک سو و نیز پیشبینیهای پیامبران بنی اسرائیل درباره آزادی قوم یهود به دست کوروش از سوی دیگر بود. آزادسازی یهودیان دربند و اجازهٔ بازگشت به و بازسازی اورشلیم توسط کوروش بزرگ بابل بدون مدافعه در ۲۲ مهرماه سال ۵۳۹ ق.م سقوط کرد و فقط محله شاهی چند روز مقاومت ورزیدند، پادشاه محبوس گردید و کوروش طبق عادت، در کمال آزاد منشی با وی رفتار کرد و در سال بعد (۵۳۸ق.م) هنگامی که او در گذشت عزای ملی اعلام شد و خود کوروش در آن شرکت کرد. با فتح بابل مستعمرات آن یعنی سوریه، فلسطین و فنیقیه نیز سر تسلیم پیش نهادند و به حوزه حکومتی اضافه شدند. رفتار کوروش پس از فتح بابل جایگاه خاصی بین باستانشناسان و حتی حقوقدانان دارد. او یهودیان را آزاد کرد و ضمن مسترد داشتن کلیه اموالی که بخت النصر (نبوکد نصر) پادشاه مقتدر بابِل در فتح اورشلیم از هیکل سلیمان به غنیمت گرفته بود، کمکهای بسیاری از نظر مالی و امکانات به آنان نمود تا بتوانند به اورشلیم بازگردند و دستور بازسازی هیکل سلیمان را صادر کرد و به همین خاطر در بین یهودیان به عنوان منجی معروف گشت که در تاریخ یهود و در تورات ثبت است علاوه بر این به همین دلیل دولت اسرائیل از کوروش قدردانی کرده و یادش را گرامی داشتهاست.[۴] پس از مرگ کورش، فرزند ارشد او کمبوجیه به سلطنت رسید. وی، هنگامی که قصد لشگرکشی به سوی مصر را داشت، از ترس توطئه، دستور قتل برادرش بردیا را صادر کرد.{ولی بنا به کتاب سرزمین جاوید از باستانی پاریزی(کمبوجیه به دلیل بی احترامی فرعون به مردم ایران وکشتن 15 ایرانی به مصر حمله کرد که بردیه که در طول جنگ در ایران به سر میبرد برای انکه با کمبوجیه که برادر دوقلوی او بود اشتباه نشود با پنهان کردن خود از مردم به وسیله نقابی از خیانت به برادرش امتناع کرد ولی گویمات مغ با کشتن بردیه و شایعه کشته شدن کمبوجیه و با پوشیدن نقاب بر مردم ایران تا مدت کوتاهی پادشاهی کرد.)} در راه بازگشت کمبوجیه از مصر، یکی از موبدان دربار به نام گئومات مغ، که شباهتی بسیار به بردیا داشت، خود را به جای بردیا قرار داده و پادشاه خواند. کمبوجیه با شنیدن این خبر در هنگام بازگشت، یک شب و به هنگام بادهنوشی خود را با خنجر زخمی کرد که بر اثر همین زخم نیز درگذشت. کورش بجز این دو پسر، دارای سه دختر به نامهای آتوسا و آرتیستون و مروئه بود که آتوسا بعدها با داریوش اول ازدواج کرد و مادر خشایارشا، پادشاه قدرتمند ایرانی شد. آتوسا دختر کوروش است. داریوش بزرگ با پارمیدا و آتوسا ازدواج کرد که داریوش بزرگ از آتوسا صاحب پسری بنام خشیارشا شد. اشوزرتشت ای روح بزرگ و پاک زرتشت/وی فره تابناک زرتشت ای آینه فروغ دادار/از نور و فروغ عشق سرشار خیرست جهان به گات هایت/کز عرش خدا رسد صدایت بس قرن و هزاره ها به دوران/آیین تو بود پرتوافشان گفتار تو اوج استواری/پیغام تو راه رستگاری دین تو نه دین جبر و زور است/دین خرد و امید و نور است در دین تو آدمی زبون نیست/آیین تو قهر جنگ و خون نیست آیین تو منطق است و بینش/انسان بود اوج آفرینش هرمزد که خالق جهان است/دانای بزرگ و مهربان است اهریمن زشت انگر همن/همواره بود عدوی هومن این هردو همیشه در نبردند/از راه ستیزه برنگردند بنیان جهان بر این ستیز است/کاین تا به زمان رستخیز است در جنگ میان نیکی و بد/آیین تو با بدی ستیزد پیوسنه ستوده ای خرد را/تا فرق نهیم نیک و بد را دانش همه جا چراغ راهت/نور است همیشه قبله گاهت پاکی است اساس کیش و دینت/شادیست پیام دلنشینت بیکاری و کاهلی و سستی/در مکتب تست نادرست دین تو زهر دروغ آریست/ره راستی و درست کاریست در کیش تو ناروا سخن نیست/فرقی به میان مرد و زن نیست همواره ستوده ای بهان را/نیکان سراسر جهان را راه تو بهین ره و «اشا»ییست/نزدیکترین ره خداییست اندیشه و گفت و کار نیکو/این نغزترین شعار نیکو اول قدم خداپرستی است/در آن گهر جهان هستی است امید که پیروان راهت/پاکیزه دلان جان پناهت در راه تو استوار باشند/وز اهرمنی کنار باشند ای راهبر تمام دوران/فخر بشریتی و ایران بانو توران شهریاری(بهرامی) منبع :از ویکیپدیا، دانشنامهٔ آزاد کوروش کبیر آرامگاه کوروش بزرگ در پاسارگاد گستره امپراتوری هخامنشیان در زمان کوروش بزرگ کوروش بزرگ (۵۷۶-۵۲۹ پیش از میلاد)، همچنین معروف به کوروش دوم نخستین شاه و بنیانگذار دودمان شاهنشاهی هخامنشی است. شاه پارسی، بهخاطر بخشندگی، بنیان گذاشتن حقوق بشر، پایهگذاری نخستین امپراتوری چند ملیتی و بزرگ جهان، آزاد کردن بردهها و بندیان، احترام به دینها و کیشهای گوناگون، گسترش تمدن و غیره شناخته شدهاست. ایرانیان کوروش را پدر و یونانیان، که وی سرزمینهای ایشان را تسخیر کرده بود، او را سرور و قانونگذار مینامیدند. یهودیان این پادشاه را به منزله مسحشده توسط پروردگار بشمار میآوردند، ضمن آنکه بابلیان او را مورد تأیید مردوک میدانستند. واژهٔ کوروش نام کوروش در زبانهای گوناگون باستانی بهگونههای مختلف نگاشته شدهاست: دورهٔ جوانی تبار کوروش از جانب پدرش به پارسها میرسد که برای چند نسل بر انشان(شمال خوزستان کنونی)، در جنوب غربی ایران، حکومت کرده بودند. کوروش درباره خاندانش بر سفالینهٔ استوانه شکلی محل حکومت آنها را نقش کردهاست. بنیانگذار سلسلهٔ هخامنشی، شاه هخامنش انشان بوده که در حدود ۷۰۰ میزیستهاست. پس از مرگ او، فرزندش چا ایش پیش به حکومت انشان رسید. حکومت چا ایش پیش نیز پس از مرگش توسط دو نفر از پسرانش کوروش اول شاه انشان و آریارامن شاه پارس دنبال شد. سپس، پسران هر کدام، به ترتیب کمبوجیه اول شاه انشان و آرشام شاه پارس، بعد از آنها حکومت کردند. کمبوجیه اول با شاهدخت ماندانا دختر ایشتوویگو (آژی دهاک یا آستیاگ) پادشاه ماد ازدواج کرد و کوروش بزرگ نتیجه این ازدواج بود. تاریخ نویسان باستانی از قبیل هرودوت، گزنفون وکتزیاس درباره چگونگی زایش کوروش اتفاق نظر ندارند. اگرچه هر یک سرگذشت تولد وی را به شرح خاصی نقل کردهاند، اما شرحی که آنها درباره ماجرای زایش کوروش ارائه دادهاند، بیشتر شبیه افسانه میباشد. تاریخ نویسان نامدار زمان ما همچون ویل دورانت و پرسی سایکس و حسن پیرنیا، شرح چگونگی زایش کوروش را از هرودوت برگرفتهاند. بنا به نوشته هرودوت، آژی دهاک شبی خواب دید که از دخترش آنقدر آب خارج شد که همدان و کشور ماد و تمام سرزمین آسیا را غرق کرد. آژی دهاک تعبیر خواب خویش را از مغها پرسش کرد. آنها گفتند از او فرزندی پدید خواهد آمد که بر ماد غلبه خواهد کرد. این موضوع سبب شد که آژی دهاک تصمیم بگیرد دخترش را به بزرگان ماد ندهد، زیرا میترسید که دامادش مدعی خطرناکی برای تخت و تاج او بشود. بنابر این آژی دهاک دختر خود را به کمبوجیه اول شاه آنشان که خراجگزار ماد بود، به زناشویی داد. ماندانا پس از ازدواج با کمبوجیه باردار شد و شاه این بار خواب دید که از شکم دخترش تاکی رویید که شاخ و برگهای آن تمام آسیا را پوشانید. پادشاه ماد، این بار هم از مغها تعبیر خوابش را خواست و آنها اظهار داشتند، تعبیر خوابش آن است که از دخترش ماندانا فرزندی بوجود خواهد آمد که بر آسیا چیره خواهد شد. آستیاگ بمراتب بیش از خواب اولش به هراس افتاد و از این رو دخترش را به حضور طلبید. دخترش به همدان نزد وی آمد. پادشاه ماد بر اساس خوابهایی که دیده بود از فرزند دخترش سخت وحشت داشت، پس زادهٔ دخترش را به یکی از بستگانش بنام هارپاگ، که در ضمن وزیر و سپهسالار او نیز بود، سپرد و دستور داد که کوروش را نابود کند. هارپاگ طفل را به خانه آورد و ماجرا را با همسرش در میان گذاشت. در پاسخ به پرسش همسرش راجع به سرنوشت کوروش، هارپاگ پاسخ داد وی دست به چنین جنایتی نخواهد آلود، چون یکم کودک با او خوشایند است. دوم چون شاه فرزندان زیاد ندارد دخترش ممکن است جانشین او گردد، در این صورت معلوم است شهبانو با کشنده فرزندش مدارا نخواهد کرد. پس کوروش را به یکی از چوپانهای شاه به نام مهرداد (میترادات) داد و از از خواست که وی را به دستور شاه به کوهی در میان جنگل رها کند تا طعمهٔ ددان گردد. چوپان کودک را به خانه برد. وقتی همسر چوپان به نام سپاکو از موضوع با خبر شد، با ناله و زاری به شوهرش اصرار ورزید که از کشتن کودک خودداری کند و بجای او، فرزند خود را که تازه زاییده و مرده بدنیا آمده بود، در جنگل رها سازد. مهرداد شهامت این کار را نداشت، ولی در پایان نظر همسرش را پذیرفت. پس جسد مرده فرزندش را به ماموران هارپاگ سپرد و خود سرپرستی کوروش را به گردن گرفت. روزی کوروش که به پسر چوپان معروف بود، با گروهی از فرزندان امیرزادگان بازی میکرد. آنها قرار گذاشتند یک نفر را از میان خود به نام شاه تعیین کنند و کوروش را برای این کار برگزیدند. کوروش همبازیهای خود را به دستههای مختلف بخش کرد و برای هر یک وظیفهای تعیین نمود و دستور داد پسر آرتم بارس را که از شاهزادگان و سالاران درجه اول پادشاه بود و از وی فرمانبرداری نکرده بود تنبیه کنند. پس از پایان ماجرا، فرزند آرتم بارس به پدر شکایت برد که پسر یک چوپان دستور دادهاست وی را تنبیه کنند. پدرش او را نزد آژی دهاک برد و دادخواهی کرد که فرزند یک چوپان پسر او را تنبیه و بدنش را مضروب کردهاست. شاه چوپان و کوروش را احضار کرد و از کوروش سوال کرد: «تو چگونه جرأت کردی با فرزند کسی که بعد از من دارای بزرگترین مقام کشوری است، چنین کنی؟» کوروش پاسخ داد: «در این باره حق با من است، زیرا همه آنها مرا به پادشاهی برگزیده بودند و چون او از من فرمانبرداری نکرد، من دستور تنبیه او را دادم، حال اگر شایسته مجازات میباشم، اختیار با توست.» آژی دهاک از دلاوری کوروش و شباهت وی با خودش به اندیشه افتاد. در ضمن بیاد آورد، مدت زمانی که از رویداد رها کردن طفل دخترش به کوه میگذرد با سن این کودک برابری میکند. بنابراین آرتم بارس را قانع کرد که در این باره دستور لازم را صادر خواهد کرد و او را مرخص کرد. سپس از چوپان درباره هویت طفل مذکور پرسشهایی به عمل آورد. چوپان پاسخ داد: «این طفل فرزند من است و مادرش نیز زندهاست.» اما شاه نتوانست گفته چوپان را قبول کند و دستور داد زیر شکنجه واقعیت امر را از وی جویا شوند. چوپان ناچار به اعتراف شد و حقیقت امر را برای آژی دهاک آشکار کرد و با زاری از او بخشش خواست. سپس آژی دهاک دستور به احضار هارپاگ داد و چون او چوپان را در حضور پادشاه دید، موضوع را حدس زد و در برابر پرسش آژی دهاک که از او پرسید: «با طفل دخترم چه کردی و چگونه او را کشتی؟» پاسخ داد: «پس از آن که طفل را به خانه بردم، تصمیم گرفتم کاری کنم که هم دستور تو را اجرا کرده باشم و هم مرتکب قتل فرزند دخترت نشده باشم» و ماجرا را به طور کامل نقل نمود.[۱] آژی دهاک چون از ماجرا خبردار گردید خطاب به هارپاگ گفت: امشب به افتخار زنده بودن و پیدا کردن کوروش جشنی در دربار برپا خواهم کرد. پس تو نیز به خانه برو و خود را برای جشن آماده کن و پسرت را به اینجا بفرست تا با کوروش بازی کند. هارپاگ چنین کرد. از آنطرف آژی دهاک مغان را به حضور طلبید و در مورد کورش و خوابهایی که قبلاً دیده بود دوباره سوال کرد و نظر آنها را پرسید. مغان به وی گفتند که شاه نباید نگران باشد زیرا رویا به حقیقت پیوسته و کوروش در حین بازی شاه شدهاست پس دیگر جای نگرانی ندارد و قبلاً نیز اتفاق افتاده که رویاها به این صورت تعبیر گردند. شاه از این ماجرا خوشحال شد. شب هنگام هارپاگ خوشحال و بی خبر از همه جا به مهمانی آمد. شاه دستور داد تا از گوشتهایی که آماده کردهاند به هارپاگ بدهند ؛ سپس به هارپاگ گفت میخواهی بدانی که این گوشتهای لذیذ که خوردی چگونه تهیه شدهاند.سپس دستور داد ظرفی را که حاوی سر و دست و پاهای بریده فرزند هارپاگ بود را به وی نشان دهند. هنگامی که ماموران شاه درپوش ظرف را برداشتند هارپاگ سر و دست و پاهای بریده فرزند خود را دید و گرچه به وحشت افتاده بود. خود را کنترول نمود و هیچ تغییری در صورت وی رخ نداد و خطاب به شاه گفت: هرچه شاه انجام دهد همان درست است و ما فرمانبرداریم.این نتیجه نافرمانی هارپاگ از دستور شاه در کشتن کوروش بود کوروش برای مدتی در دربار آژی دهاک ماند سپس به دستور وی عازم آنشان شد. پدر کوروش کمبوجیه اول و مادرش ماندانا از وی استقبال گرمی به عمل آوردند. کوروش در دربار کمبوجیه اول خو و اخلاق والای انسانی پارسها و فنون جنگی و نظام پیشرفته آنها را آموخت و با آموزشهای سختی که سربازان پارس فرامیگرفتند پرورش یافت. بعد از مرگ پدر وی شاه آنشان شد ۱. گفتار نیک پندار نیک کردار نیک ۲. اشا يا اشويي برابر راستي ، پاكي ، سامان ، آرامش جهان ، هنجار هستي ، درستي ، پارسايي ، پرهيز كاري ، داد ، نيكويي ، پيمان داري ، و ... می باشد ، درستكار آنست كه اگر راستي و آشويي به زيان اوست دست از آن بر ندارد و از آن نگريزد . رستگاران هميشه راست و درست اند . " وهمن برگ 28 شماره يكم " ۳. كسی را فریب مده تا دردمند نشوی ۴.آنچه را گذشته است فراموش كن و بدانچه نرسیده است رنج و اندوه مبر ۵. راستی فضیلت است. راستی شادمانی است. شادمانی از آن كسی است كه همیشه راستگو و درستكردار است ۶. عاشق عاشقی باش و دوست داشتن را دوست بدار،از تنفر متنفر باش و به مهربانی مهر بورز، با آشتی آشتی کن و از جدایی جدا باش ۷. ای خداوند خرد هنگامیکه در روز ازل جسم و جان آفریدی و از منش خویش نیروی اندیشیدن و خرد بخشیدی. زمانی که به تن خاکی روان دمیدی و به انسان نیروی کارکردن و سخن گفتن و رهبری کردن عنایت فرمودی خواستی تا هر کس به دلخواه و با کمال آزادی راه و کیش خود را برگزیند. هات ۳۱ بند ۱۱ ۸.ای مردم بهترین سخنان را به گوش هوش بشنوید و با اندیشه روشن و ژرف بینی آنها را بررسی کنید. هر مرد و زن راه نیک و بد را شخصاً برگزینید. هات ۳۰ بند ۲ ۹. این سخنان را به نو عروسان و تازه دامادان می گویم . امیدوارم اندرزم را بگوش هوش بشنوید و با ضمیری روشن آنرا نیک دریابید و بخاطر بسپرید : همیشه با نیک منشی و مهر و دوستی زندگی کنید و در راستی و پاکی و مهر ورزی از یکدیگر پیشی جوئید. چه بیگمان از زندگی سرشار از خوشی و خوشبختی برخوردار خواهید شد. هات ۵۳ بند ۵ ۱۰. مرد خردمند با آگاهی از اینکه عشق و ایمان به خدا سرچشمه راستی است گمراهان و زشتکاران را به پرورش منش پاک و انجام کار نیک و مهرورزی به دیگران اندرز خواهد داد و سرانجام ای خداوند جان و خرد همه زشتکاران با آگاهی از حقیقت بسوی تو خواهند آمد. هات ۳۴ بند ۱۰ ۱۱. اهورامزدا را باید با ایمانی کامل و از روی راستی ستود چرا که او به ما نوید داده است که در پرتو خویشتن شناسی , راستی و نیک منشی میتوان به رسایی و جاودانگی راه یافت . ۱۲. نه به راست نه به دروغ هرگز سوگند مخور . ۱۳. سخی و جوانمرد باش تا آسمانی باشی . ۱۴. زن ديگري را فريب مده تا روانت گناهكار نگردد . ۱۵. با زن فرزانه و شرمگين عروسي كن و او را دوست بدار. ۱۶. قبل از جواب دادن تفکر کن. ۱۷. مغرور و خود پسند نباش؛ زیرا انسان چون مشك پر باد است و اگر باد آن خارج شود، چیزی باقی نمیماند... ۱۸ . برای آدمی در زندگی،هیچ خیری بالاتر از پاکیزگی نیست.این پاکیزگی همان است که از قانون اهورمزدا به دست می آید،و پاکی و پاکیزگی قانون دین من است. ۱۹. خدای زرتشت بخشایشگر و پر جوشش است پس از کسی که میبخشد،نباید ترسید،تنها چیزی که باید از آن ترسید همان «ترس» است.... ۲۰ . کسی که از راست کار پیروی می کند در روشنایی جایگاهی برای خود خواهد گزید و کسی که دروغکار است،عمر درازی را در تیرگی با آه و ناله سپری خواهد کرد،او را وجدانش به توسط کردارش به چنین سر انجامی می کشاند... آتش در دین زرتشت،نقش آتش در دین زرتشت،زرتشتیان آتش پرست نیستند،آتش نماد چیست،قبله گاه زرتشتیان،قبله زرتشت،قبله زرتشتیان،چرا زرتشتیان مقابل آتش می ایستند، هر یک از آیین گزاران بزرگ برای پرستش خدای یکتا قبله یا پرستش سویی معین کرده تا در هنگام نیایش با خداوند رو به سوی آن کنند تا اولا هنگام نماز گروهی قانون و ترتیب خاصی باشد . ثانیا با نگاه کردن به یک سمت و یک نقطه تمام قوای فکری پرستش کننده یکجا متمرکز شده و بدینوسیله بتواند بر خیالات نفسانی غلبه نماید . از رویی دیگر در بینش اشو زرتشت٬ خداوند را باید در روشنایی جستجو کرد. پس هر زرتشتی به هنگام نیایش رو به سوی روشنایی می کند، هرگونه روشنایی در نماز تفاوتی ندارد . نور خورشید ، ماه ، چراغ که یکی از آنها نیز می تواند روشنایی آتش باشد . فردوسی بزرگ در اینباره میگوید: نگوئی که آتش پرستان بدند پرستنده پاک یزدان بدند زرتشت با انتخاب آتش به عنوان نماد کیش زرتشت از پیروان خویش خواسته است که: ۱ـ همچون آتش پاک و درخشنده باشند ۲ـ همانگونه که پیوسته شعله های آتش رو به بالا میرود پیروان وی نیز به سوی بالا یعنی به طرف روحانیت و انسانیت و ترقی و تعالی عروج یابند ۳ـ آتش با هرچه برخورد کند آنرا نیز چون خود درخشان میسازد به همین گونه زرتشتی نیز باید پی از برخورداری از فروغ دانش و بینش دیگر آنرا از فروغ نیکی اشا(بهترین ـ نظام هستی) بهره مند گرداند ۴ـزبانه های آتش هیچگاه به سوی پایین میل نمیکنند آنها نیز بکوشند تا مجذوب خواهش های نفسانی نشوند و پیوسته آمال بزرگ و معنوی را مدنظر داشته باشند ۵ـ همانطور که آتش چیزهای نا پاک را پاک می کند و خود آلوده نمی شود آنها نیز با بدی بستیزند بی آنکه خود را به ان بیالایند ۶ـ آتش منبع زیبایی و اساس حیات فعال و بیقرار است و تا بازپسین لحظه حیات از کوشش باز نمی ایستد انسان نیز باید به مانند آتش باشد و آلودگی ها را از طریق رعایت اصول سه گانه(اندیشه نیک گفتار نیک پندار نیک) از بین ببرد . منبع: زرتشت و ایران باستان امشاسپندان ( فرشتگان یا ایزدان ) اَ مِشَه سْپِنْتَه يا جاودانان مقدس و بي مرگ صفاتي هفت گانه اي هستند كه خدا آفرينش را بر آنها استوار كرده است . اين صفات در حقيقت آيينهاى خدايى براي آفريدن ، پروريدن ، گستردن ، پيشبردن ودگرگون ساختن هر چه در آفرينش است ، مي باشد . با گذشت زمان اين جاودانان مقدس و بي مرگ هر يك به فرشتگاني بزرگ و مقدس كه داراي روحي جداگانه هستند تبديل گشتند و اين مقدسان بي مرگ هر يك داراي وظايف مخصوصي مي باشند نخستين ، سْپِنْتامَئِيْنْيو يا سپنتامينو به معناي خردافزاينده يا روح مقدس و نيك مي باشد كه پرتو آفرینندگي خداي دانا است و از همين آيين است كه آفرينش و هر چه در آن است ، پديد آمده و مي آيد و روي به افزايش و گسترش و پيشروي دارد. دومين ، وُهومَنَه يا وُهومَن يا بهمن به معناي منش و انديشه نيك مي باشد اين انديشه سرچشمه همه گفتارها و كردارهاي نيك است اين انديشه نيك است كه انسان را آگاه مي سازد و رازهاي جهان را آشكار مي نمايد از منش نيك است كه انسان خداي خود را درست دريافته و آنچان كه بايد و شايد مي شناسد و به او مهر مي روزد. اين امشاسپند سرپرست و حامي گله و ستوران و نگهدار و حراست كننده همه ى موجودات زنده به ويژه مردمان مي باشد و اين بهمن امشاسپند بود كه اشو زرتشت را به همپرسي اهورامزدا مي برد . سومين ، اَشَه وَهيشْتَه يا اردى بهشت به معناي بهترين پارسائى يا بهترين پرهيزگاري يا بهترين قانون مي باشد اشه قانون خدايي است و نظم زمين وآسمان از ان است راستي آن شاهراهي است كه همه خواه ناخواه بر آن گام زنان به سوي رسايي و كمال و جاوداني و ابديت مي روند . راستي اصل آفرينش استو مردمان بايد اين اصل را دريابند و آن را گرامي و استوار نگاه دارند و در راه آن از يكديگر سبقت جويند. اين امشاسپند نگهبان و حامي آتش و دشمن سرسخت اهریمن و ديوان مي باشد . چهارمين ، خْشَتْرَه وَئيرْيَه يا شهريور به معناي بهترين شهرياري يا شهرياري خدايى مي باشد و آن وضعي از جهان است كه مردم از روي انديشه نيك وخرد روشن خود برگزينند و با گفتار و كردار نيك دست به دست هم داه و دل به دل هم بسته و آن را به وجود آورند در عالم مينوى نشان قدرت ، سلطنت و شوكت خداوند و در جهان گيتايى حمايت كننده و نگهبان سنگ ها و فلزات مي باشد . پنجمين ، سْپِنْتَه آرمَئتى يا سپندارمذ يا اسفند به معناي آرامش دروني يا آرامش افزاينده يا آرامش مقدس مي باشد اين امشاسپند روي زمين آشتي و آبادي وشادي را مي افزايد و براي پيشرفت جهان بسى شايسته و بايسته است اين امشاسپند مظهر فروتني و تسليم كامل در برابر خواسته ها و اميال اهورايى است و در جهان گيتايى سرپست و نگهبان و ايزد زمين مي باشد . ششمين ، هَئُورْوَتات يا خرداد به معناى كمال و رسايى مي باشد در شهرياري برگزيده ، در آرامش و آسايش ، در درست انديشى و درست كارى تندرستى و تواناي افزايش پيدا مي كند . تن وروان پيش مي روند و در خود كمي و كاستي را كه در مي يابند درو مي كنند و بهتر و برتر مي شوند و خود و جهان خود را به سوي رسايي و كمال مي برند اين امشاسپند مظهر كمال و و رسايي خدا است و در جهان گيتايى نگهبان و پريستار آب مي باشد . هفتمين ، اَمِرِتات يا امرداد به معناي بى مرگي و جاودانگي مي باشد. از كمال و رسايى حاصل شده جاودانگي و بي مرگي و ابديت بدست مي آيد و كمال بايد جاويدان باشد و گرنه كمال خوانده نمي شود پس رسايى و جاودانگي از آن پرتوهاي خدايى است كه ما را به خواست خود مي رساند و اين كمال جاودانه است كه ما را به وصال خدا مي رساند و در جهان گيتايى اين امشاسپند نگهبان و پرستار گياهان مي باشد . همچنین یک روز از هر ماه و یکی از ماههای سال به نام آنها نامیده میشود. ۱- بهمن (وهمن) : روز دوم - ماه یازدهم ۲- اردیبهشت : روز سوم - ماه دوم ۳- شهریور : روز چهارم - ماه ششم ۴- سپنته آرمیئتی (سپندارمز=اسفند) : روز پنجم - ماه دوازدهم ۵- خرداد : روز ششم - ماه سوم ۶- امرداد : روز هفتم - ماه پنجم منبع: manshoorkorosh.blogfa.com آناهیتا ایزدبانوی نگهبان آبها و باورها و عشق و باروری ایزدبانوها و الهگان در باورها و اعتقادات مردمان دوران باستان جایگاه مهمی داشتهاند. اعتقاد به نیروی زاینده و بارور کننده زن در نمادها و افسانههایی تجلی یافته که از آن روزگار به یادگار ماندهاند. پرستش و نکوداشت ایزدبانو یا زن- خدا به دوران مادر تباری برمیگردد، یعنی دورهای تاریخی که مادر نقش محوری در تعیین تبار و هویت فرد داشت و به جای آن که مرد یا پدر مشخص کننده جایگاه او در جمع باشد، نسبی که از مادر یا زن به انسان میرسید، تعلق او را به گروه یا قبیله خود ثابت میکرد. بنابراین ایزدبانوها یا الهگان باروری را یکی از کهنترین خدایان مورد پرستش انسان میدانند. آناهیتا که نام کامل او اردویسورآناهیتاست (Ardvi Sur Anahita) در اعتقاد ایرانیان ایزدبانوی نگهبان آبها و بارانها، ایزد پاکی، باروری، برکت و نماد عشق و دوستی بوده است. آناهیتا از نظر واژه شناسی از دوجزء "آن" و "هیتا" تشکیل شده است. "آ" یا "آن" پیشوند نفیکننده و "هیتا" به معنی آلوده است و بنابراین آناهیتا یعنی پاک و دور از آلودگی، ایزدبانوی آبهای پاک. اما بخش اول نام این ایزد بانو که اردویسور است ظاهرا اشاره به رودخانه مقدسی است در دنیای باستان. آناهیتا را با "ایشتر" الهه بابِلی نیز مقایسه کردهاند. آناهیتا یادگاری است از دوران پیش از آیین زرتشت، اما نفوذ این ایزدبانو تا دوران بعدی و به ویژه دوران ساسانی برجای ماند. طبیعی است در سرزمینی که این ایزدبانو مورد ستایش و احترام است، معابد، نقشبرجستهها و یا تندیسهایی به یاد او ساخته شود. از نقش برجستههای مهم آناهیتا در ایران میشود به تصویر او در نقش رستم و همچنین تاق بستان در کرمانشاه اشاره کرد. در نقش برجسته تاق بستان، خسرو پرویز پادشاه ساسانی در میان اهورامزدا و آناهیتا ایستاده است. در این نقش برجسته، آناهیتا که در سمت راست شاه ایستاده، تاجی همانند اهورا برسر و در یک دستش حلقه فر ایزدی را نگه داشته و در دست دیگرش کوزهای است که از آن آب میریزد. اهمیت این نقش برجسته، به جز موارد تاریخی از آن روست که نقش و تصویر زن، در دوران طولانی امپراتوریهای ایران باستان بر کمتر کتیبه و نقش برجستهای، حکاکی شده است و نمونه تاق بستان جزو نمونههای نادر و بنابراین بسیار با اهمیت آن است. کافیست این نکته را در نظر داشته باشیم که در میان انبوه نقوش تخت جمشید، هیچ تصویری از زن، چه به صورت زمینی و چه به صورت اسطورهای و در قالب الهگان یا ایزدبانوها وجود ندارد. آناهیتا در این نقش برجسته با هیکلی نیرومند تصویر شده، ردای بلندی به تن دارد و چیز چندانی از اندام او دیده نمیشود. این نقش برجسته در تاق بستان که در داخل بزرگترین تاق یا ایوان این محوطه حجاری شده خصوصیات جالب توجه دیگری نیز دارد. از جمله واقع شدن آن روبهروی چشمه و دریاچهای که ارتباط آن را با آناهیتا یا ایزدبانوی آبها بیشتر مشخص میکند. در قسمت ورودی تاق یا ایوان بزرگ، درخت زندگی تصویر شده و بربالای آن نیز فرشتگان بالدار کندهکاری شدهاند. شاید یکی از دلایلی که ساسانیان چنین نقش آناهیتا را گرامی داشتهاند و آن را در دو نقشبرجسته مهم خود تصویر کردهاند روایتی است که از به قدرت رسیدن اردشیر بابکان بنیانگذار سلسله ساسانی برجا مانده است. طبق این روایات، اردشیر بابکان پیش از پادشاهی نگهبان معبد آناهیتا در شهر استخر در نزدیکی تخت جمشید بوده است. بنابراین شاید اینگونه اهمیت این ایزدبانو برای پادشاهان ساسانی افزایش یافته باشد به طوری که آنها آناهیتا را در صحنههای دیهم ستانی پادشاه یا گرفتن فر ایزدی از دستان اهورا مزدا تصویر کردهاند. در میان مشهورترین مکانهایی که آنها را معابد آناهیتا در ایران مینامند، معبد آناهیتا در کنگاور نزدیک کرمانشاه و همدان و معبد آناهیتای بیشاپوردر حوالی کازرون استان فارس اهمیت بیشتری دارند. اما با این حال در این دو معبد هیچ تصویری از آناهیتا موجود نیست. آناهیتا، ایزدبانوی آب و برکت و باروری برای ایرانیان تقدس فراوانی داشته است. احترام به آب منبع: WWW.RADIOZAMANEH.ORG درفش کاویانی، درفش کاویان، درفش کابیان، درفش کافیان، درفش کاوان، اختر کاویانی، علم فریدون، درفش معروف ایران از عهد قدیم تا پایان ساسانیان که به گفتهء مورخین هزار هزار (یک میلیون) سکهء طلا ارزش داشته است. نخستین اشاره در تاریخ اساتیر ایران به وجود پرچم، به قیام کاوه آهنگر علیه ظلم و ستم آژی دهاگ (ضحاک) بر میگردد. در آن هنگام کاوه برای آن که مردم را علیه ضحاک بشوراند، پیش بند چرمی خود را بر سر چوبی کرد و آن را بالا گرفت تا مردم گرد او جمع شدند. سپس کاخ فرمانروای خونخوار را در هم کوبید و فریدون را بر تخت شاهی نشانید فریدون نیز پس از آن فرمان داد تا پاره چرم پیش بند کاوه را با دیباهای زرد و سرخ و بنفش آراستند و دُر و گوهر به آن افزودند، آن را درفش شاهی خواند و بدین سان درفش کاویان پدید آمد. محمد بن جریر طبری در کتاب تاریخ خود به نام الامم یران زرد و سرخ و بنفش بود، بدون آنکه نشانهای ویژه بر روی آن وجود داشته باشد. درفش کاویان صرفاً افسانه نبوده و به استناد تاریخ تا پیش از حمله اعراب به ایران، بویژه در زمان ساسانیان و هخامنشیان پرچم ملی و نظامی ایران را درفش کاویان میگفتند.و الملوک مینویسد: درفش کاویان از پوست پلنگ درست شده، به درازای دوازده ارش که اگر هر ارش را که فاصله بین نوک انگشتان دست تا بندگاه آرنج است ۶۰ سانتی متر به حساب آوریم، تقریباٌ پنج متر عرض و هفت متر طول میشود. به روایت اکثر کتب تاریخی، درفش کاویان زمان ساسانیان از پوست شیر یا پلنگ ساخته شده بود، بدون آنکه نقش جانوری بر روی آن باشد. هر پادشاهی که به قدرت میرسید تعدادی جواهر بر آن میافزود. به هنگام حمله اعراب به ایران، در جنگی که در اطراف شهر نهاوند در گرفت درفش کاویان به دست آنان افتاد و چون آن را همراه با فرش مشهور «بهارستان» نزد عمر بن الخطاب خلیفه مسلمانان، بردند وی از بسیاری گوهرها، دُرها و جواهراتی که به درفش آویخته شده بود دچار شگفتی شد و به نوشته فضل الله حسینی قزوینی در کتاب المعجم: « امیر المومنین سپس بفرمود تا آن گوهرها را برداشتند » «همی خواندش کاویانی درفش / فروهشت زو سرخ و زرد و بنفش ». این پرچم در همهيِ زمانهايِ پیش از اسلام پرچم ِ ایران بود که با یورش تازیان سرنگون گردید. درونمایهيِ رنگهای درفش ِ سرفراز کاویانی رنگ سرخ را نماد شکوه و توانایی، خروش و جوشش، پایداری برای پاسداری و نگهبانی از مرز و بوم میدانند. رنگِ سرخ رنگ روز ِ « تیر » سومین روز ِ هفتهيِ ایرانیان باستان است که امروز به آن « چهارشنبه » میگویند. هم چنين « تیر » نام فرشتهيِ باران نیز بوده است . مردمانِ به دور از باورهای زرتشتی و یا با باورداشتهایِ زرتشتی که پیش و يا پس از زرتشت میزيستهاند، بر آن بودهاند که به یاریِ « تیر »، فرشتهيِ باران است که زمین از ریزشِ باران بهرهمند و کشتزارها و مرغزارها سیرآب و سبز و خرم میشوند. این رنگ بر روی پرچم کنونی که در زمان قاجاریه با دو رنگ دیگر سپید و سبز دیده میشود. رنگ زرد رنگِ روز ِ « مهر » پایان هفته است که امروزه ایرانیان و همچنین کشورهای اسلامی و یهودی آنرا آدینه و جمعه میدانند و دیگر کشورهای جهان یکشنبه. این روز نام فروغ و روشنایی را با خود دارد، زیرا زادروز " مهر ِ تابناک" میباشد. این رنگ نشان پاکی و نیکخواهی، نمایانگر فر و بزرگی، روشنگر گرانمنشی و سروری و بازگوگر درخشندگی، فروزش و روشنایی است. رنگ بنفش رنگ " اورمزد" چهارمین روز هفته است که امروز به آن " پنجشنبه" میگویند. این رنگ نشانهيِ جنگآوری و دلیری و نبرد سرسختانه با دشمن و پیکار در راهِ آزادی کشور و نگهبانی از یکپارچگی و شکوه آن است. منبع:ویکی پدیا جشن سپندارمذگان
سپندارمذ
پبشینهٔ جشن
ریشه واژه یلدا
تأثیر یلدا در جشنهای دیگر اقوام
جشن یلدا و عادات مرسوم در ایران
جشنهای ایرانی
جشنهای ایرانی
سیزده به در • فروردینگان • اردیبهشتگان • خردادگان • تیرگان • امردادگان • شهریورگان
مهرگان • آبانگان • آذرگان • یلدا • دیگان • جشن سده • بهمنگان • اسپندگان • چهارشنبهسوری![]()
نوروز آغاز تابستان و مهرگان آغاز زمستان را به هر ماه میآوردند زیرا در آن زمان سال به دو فصل تقسیم شده بود . فصل اول ، تابستان بود كه از جشن نوروز شروع میشد و هفت ماه ادامه داشت . جشن مهرگان كه از روز مهر شروع میشد تا شش روز پس از آن ادامه مییافت و جشن شادی بر پا میشد . انگیزهای كه به پیدایش جشن مهرگان در تاریخ ایران نسبت میدهند پیروزی ایرانیان بر ضحاك ستمگر ، به رهبری كاوه آهنگر است كه او را در بند آوردند و فریدون را به عنوان رهبر خود برگزیدند . این جشن در روز 10 مهر ، روزی كه نام روز و ماه یكی بود جشن گرفته میشد و مانند نوروز سه جنبه نجومی ( طبیعی ) ، تاریخی و دینی داشت .
از نظر نجومی ، مهرگان چند روز پس از اعتدال پاییزی جشن گرفته میشد . ( اعتدال پاییزی اول مهر صورت میگیرد ) . و جشن برداشت محصولات كشاورزی است .
هم اكنون زرتشتیان در روز مهر از ماه مهر به آتشكده و نیایشگاه میروند . با تهیه خوراكهای سنتی از یكدیگر پذیرایی میكنند و با نیایش و برنامههای فرهنگی مانند سخنرانیهای ملی و آیینی سرود ، شعر و دكلمه جشن مهرگان را با شادی بر پا میدارند .
دیدی نو از دینی كهن و از نوروز تا نوروز
ایشتوویگو
شروع شاهنشاهی پارس
شاه پارس
شاهنشاه ماد و پارس
۵۵۰ تا ۵۲۹ ق.م.
کمبوجیه دوم





تعیین قبله از سوی پیامبران به همین منظور بوده در حالی همه میدانیم خداوند یکتا همه جا حاضر بوده و در هر زمان در کنار ما است . قبله مسلمانان کعبه است و بعلاوه شیعیان مهری را که از خاک تربت است جلو خود می گذارند و به عبادت می پردازند . ساختمان کلیسای عیسویان طوری است که محراب کلیسا رو به مغرب است. در نتیجه عیسویان هنگام نماز در کلیسا رو به شرق و خارج از کلیسا مقابل عکس عیسی و حضرت مریم و یا صلیب مقدس به پرستش می پردازند . کلیمیان نیز هنگام نماز اورشلیم را مکان مقدسی برای تعیین قبله می دانند .
پرستش سو ( قبله ) زرتشتیان نور و روشنایی می باشد بهر شکلی که تجلی نماید خواه این نور از خورشید و ماه باشد یا از شعله آتش و یا چراغ فروزان ، بعلاوه بر زرتشتیان امر شده است که چهار آخشیج را که عبارت از آتش و آب و باد و خاک باشد احترام بگذارند .
با این وجود عده ای که از فلسفه مزدیسنا ( زرتشتیان ) آگاهی نداشتند را بر آن داشت که زرتشتیان به خطا آتش پرست خوانده شوند با این تفاصیل از انصاف به دور است که زرتشتیان آتش پرست خوانده شوند ، زیرا زرتشتیان به دستور اشو زرتشت تنها اهورامزدا ( خداوند ) یکتا را سزاوار و شایسته پرستش می دانند .
از سوی دیگر ایرانیان باستان ، آتش را نماد موجودیت خود یا نمادی از هویت ملی خود می دانستند و به آن افتخار می کردند. زیرا آتش از بین برنده ناپاکی ها و روشن کننده تاریکی ها است ، گرما و انرژی آتش چرخ های صنعت و پیشرفت را به چرخش می آورد و آتش درونی انسان اندیشه او را به خـردِ بی پایان اهورایی پیوند میدهد ، پس زرتشتیان به پیروی از نیاکان خود همچنان آتش را در آتشکده ها پرستاری می کنند تا یادآور پویایی روشنایی در هستی باشد.







تندیس آناهیتا، ۵۰۰ سال پیش از میلاد، موزه بریتانیا (British Museum)
معبد آناهیتا در کنگاور
نام آناهیتا در کتیبههای هخامنشی از زمان اردشیر دوم به کار برده شده است و پیش از آن یعنی در زمان کوروش و داریوش و خشایارشا نامی از آناهیتا نیست. ظاهرا پرستش آناهیتا در دوران اردشیر دوم رونق گرفت و او مجسمههایی را در معابد به یاد این ایزد بانو برپا کرد.
در کتیبهای که از او در شوش باقی مانده او بیان میکند که بازسازی ایوان و کاخ شوش را به درخواست اهورامزدا، آناهیتا و میترا به انجام رسانده است.
تاق بستان، خسرو در میان تصویر، آناهیتا در سمت راست و اهورا مزدا سمت چپ
در نقش رستم نیز، آناهیتا در صحنهای مشابه با تاق بستان، کنار نرسی پادشاه ساسانی تصویر شده است.
معبد آناهیتای بیشاپور
ستون به سقف تو می زنم،اگرچه با استخوان خویش!
دوباره می بویم از تو گل،به میل نسل جوان تو
دوباره می شویم از تو خون،به سیل اشک روان خویش!
دوباره یک روز روشنا،سیاهی از خانه می رود
به شعر خود رنگ می زنم،ز آبی آسمان خویش!
اگرچه صد ساله مرده ام،به گور خود خواهم ایستاد،
که بر درم قلب اهرمن،زنعره ی آنچنان خویش!
کسی که "عظیم رمیم" را،دوباره انشا کند به لطف،
چو کوه می بخشم شکوه،به عرصه ی امتحان خویش!
اگرچه پیرم،ولی هنوز-مجال تعلیم اگر بود-
جوانی آغاز می کنم،کبار نوباوگان خویش!
اکنون
برخیز!
تا با صدای سرخ خروس
وضو کنیم
و نماز آفتاب را
بر سجاده ی عشق،بیاغازیم!
حدیث "حب الوطن" ز شوق،بدان روش ساز می کنم
که جان شود هر کلام دل،چو برگشایم دهان خویش!
***
هنوز در سینه آتشی،بجاست کز تاب شعله اش
گمان ندارم به کاهشی،ز گرمی دودمان خویش!
دوباره می بخشم توان(اگرچه شعرم به خون نشست)،
دوباره می سازمت به جان،اگرچه بیش از توان خویش!
سیمین بهبهانی
امسال سال 7030 میترایی آریایی، 3746 زرتشتی، 2567 شاهنشاهی و 1387 خورشیدی. اگرچه پیامبراسلام 1387سال پیش هجرت کردند ولی سرزمین آریایی من 5645 سال پیش از آن نوروز را جشن می گرفت 2361 سال پیش از آن مردمان این دیار، خدای را ستایش می کردند و کوروش 1182 سال پیش از آن دوستی را در جهان گسترانید. پیشینه سرزمین من بسی بیشتر از1387 سال می باشد. به سرزمین خود ببالید
بی تو اگر به سر شدی...


